مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
67
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
حسين ( ع ) به سوى كوفه حركت كرده است . روزگار تو در ميان روزگاران و شهر تو در ميان شهرها به او گرفتار شد ؛ و از ميان فرمانداران نيز تو گرفتار او شدى . در اينجاست كه تو يا آزاد مىشوى و يا به بندگى باز مىگردى . . . « 1 » سيوطى گويد : عراقيان نامه و پيك فرستادند و حسين ( ع ) را نزد خود دعوت كردند . وى نيز در دهم ذى حجّه با گروهى از مردان ، زنان و كودكان خاندانش از مكّه به قصد عراق بيرون آمد . سپس يزيد به فرماندار خود در عراق يعنى عبيدالله زياد فرمان قتل او را داد . او نيز سپاهى چهار هزار نفرى را به فرماندهى عمر بن سعد بن ابى وقاص به سوى او فرستاد . . . . « 2 » در نور الابصار آمده است : عبيدالله زياد در نامهاى خطاب به حسين ( ع ) گفت : اما بعد ، يزيد بن معاويه به من نوشته است كه خواب نبايد به چشمانت بيايد و شكمت از غذا نبايد پر شود ، يا حسين ( ع ) را به فرمان من باز مىگردانى و يا آنكه او را به قتل مىرسانى والسلام . « 3 » 4 . اعتراف ابن زياد مسكويه رازى نوشته است كه يزيد به عبيدالله زياد نوشت كه به جنگ ابن زبير برود ، و او گفت : به خدا سوگند من هرگز دو كار را يك جا براى فاسق انجام نمىدهم ؛ فرزند رسول خدا را بكشم و به خانهء خدا يورش برم ؟ ! « 4 » 5 . زينب كبرى مسئوليّت را به گردن يزيد مىاندازد حضرت زينب ( س ) در مجلس يزيد فرمود : آيا مىگويى : « اى كاش پدرانم در بدر حاضر بودند » ؛ و با چوب دستى خود بر لب و دندان ابا عبدالله مىزنى ؟ چرا چنين نباشد
--> ( 1 ) . العقد الفريد ، ج 5 ، ص 130 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 305 ؛ ر . ك انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 160 ؛ ترجمة الامام الحسين ، ابن عساكر ، ص 208 ؛ بغية الطالب ، ابن عديم ، ج 6 ، ص 2614 ؛ مجمع الزوايد ، ج 9 ، ص 193 ؛ معجم الطبرانى ، ج 3 ، ص 115 ، ح 2846 ( هامش عبرات المصطفين ، ج 3 ، ص 282 ) ؛ كفاية الطالب ، ص 432 . ( 2 ) . تاريخ الخلفا ، ص 165 ؛ دائرة المعارف ، ج 7 ، ص 48 . ( 3 ) . نور الابصار ، 129 . ( 4 ) . تجارب الأمم ، ج 3 ، ص 77 .